سردار سرتیپ دکتر خلبان قالیباف معرف همه دوستان هست. پدیده ای این بشر برای خودش. برخلاف برخی طرفداران دوآتشه احمدی نژاد که در درجات مختلف از ریخت و قیافه قالیباف بیزارند من خیلی احساس تنفر و کینه ای نسبت به او ندارم. فکر هم می کنم در فضای سیاسی کنونی ، مقابل قرار دادن قالیباف و احمدی نژاد کار بی خودی است که نان آن را بیشتر دوم خردادی ها می خورند.
البته با کمال تاسف آقای قالیباف به دلیل احساس سرخوردگی عمیقی که از زمان انتخابات در دل دارد به راحتی در دام بازی اصلاح طلبان (آن هم نوع بدخیم آنان یعنی کارگزاران و مشارکت) افتاده و دقیقا" در سناریویی بازی می کند که امثال بهزاد نبوی و عطریانفر طراحی کرده اند. برخی اخبار حکایت از آن دارد که چند تن از بزرگان اصلاح طلب با قالیباف جلسه برگزار کرده و به او وعده داده اند که شهردار ما تو هستی! با کمال تاسف جناب دکتر خلبان هم با خوشحالی تمام از جلسات بیرون آمده و ابواب جمعی را مطلع ساخته که چه چپ بیاید و چه راست من رئیس بلدیه باقی خواهم ماند. فکر این را نکرده که این حاتم بخشی امثال خاتمی و کروبی یک وعده سرخرمن بیش نیست. حضرات اطمینان دارند که مردم دیگر به آنها رای نمی دهند فلذا روغن ریخته را نذر امام زاده کرده اند.حیف که دلم نمی آید وگرنه از خدا می خواستم که اصلاح طلبان در انتخابات شوراها پیروز شوند تا معلوم شود که آقا ممد باقر چه کلاه گشادی سرشان رفته است!
با این وجود من فکر می کنم هنوز هم دیر نشده است. باید آنها که دلسوز واقعی جریان اصولگرا و دلسوز خود آقای قالیباف هستند به ایشان تذکر دهند که بیش از این در مسیر تعیین شده توسط دوم خردادی ها گام برندارد. واقعا" حیف از سوابق این بشر است. من به عنوان یک شهروند اصولگرا (چقدر کلیشه ای!) پیشنهاد می کنم آقای دکتر قالیباف واقعا" ایثار کند و از خیر شهرداری تهران بگذرد تا مجبور نشود به خاطر آن دست پیش هر کس و ناکسی دراز کند.
یک پیشنهاد اجرایی هم دارم. پیشنهادی که بر اساس آن نه تنها قالیباف از صحنه اجرایی کشور حذف نمی شود بلکه ظرفیت مدیریتی او همچنان برای نظام باقی خواهد ماند. همانگونه که بسیاری از دوستان مستحضرند دکتر قالیباف بچه مشهد است. بسیاری از اطرافیان او چه در ایام انتخابات و چه الان که در شهرداری تهران است ، مشهدی هستند. در انتخابات ریاست جمهوری هم بیشترین رای در مشهد و خراسان رضوی متعلق به قالیباف بود. به نظرم بهترین گزینه این است که ترتیبی اتخاذ شود تا قالیباف به عنوان شهردار مشهد مشغول بکار شود. قطعا" مسئولیت شهرداری کلان شهر مشهد به عنوان دومین شهر پرجمعیت و اولین شهر مسافر پذیر کشور ، کم از تهران ندارد و مدیریت این شهر نیازمند توانایی بسیار بالایی است خصوصا" اینکه کار در مشهد اجر معنوی هم خواهد داشت.
بدین ترتیب ، هم قالیباف از مدیریت اجرایی کنار نمی رود . هم یک مانع عمده از سر راه اجماع و وحدت اصولگرایان کنار می رود (الان موضوع قالیباف دقیقا" پاشنه آشیل اصولگرایان و یک مانع مهم وحدت آنان است). هم بازی دوم خردادی ها در انتخابات به هم می ریزد و ترفندشان به خودشان بازمی گردد. هم کسی به قالیباف ایراد نی گیرد که چرا این قدر همشهری بازی می کنی . امیدواریم آقای قالیباف پیشنهاد این شهروند حقیر فقیر را قبول کنند و یک در دنیا و صد در آخرت جزای خیر ببینند. انشاء الله.
دولت فرتوت انگلیس برای خوش رقصی در برابر صهیونیست ها نصرالله تاجیک یک دیپلمات سابق ایرانی را در خاک این کشور بازداشت کرد. اگر یادتان باشد چند سال پیش هم انگلیسی ها هادی سلیمان پور سفیر سابق ایران در آرژانتین را به اتهام واهی دست داشتن در انفجار آمیا برای مدتی دستگیر کردند. البته بعدا" افشا شد که قاضی آرژانتینی پرونده آمیا از صهیونیست ها مبالغ کلانی رشوه گرفته تا علیه سفارت ایران پرونده سازی کند و این قاضی رسما" برکنار شد. انگلیسی ها هم شرمگینانه مجبور شدند سلیمان پور را آزاد کنند.
اما به نظر می رسد پفیوزگری دولت فخیمه پایان نداشته باشد و باید فکر اساسی تری کرد. یادش بخیر ، یک دوست بزرگواری - که از قدیمی های بسیج دانشجویی و بسیار خوش فکر و نکته سنج است- وقتی انگلیسی ها هادی سلیمان پور را بازداشت کرده بودند در یک جمع خصوصی می گفت به نظر من آزاد شدن سلیمان پور از زندان انگلیسی ها فقط یک راه دارد. سئوال کردیم آن یک راه چیست؟ گفت: باید ایران یک نفر را در داخل خاک خودش دستگیر کند تا آنها مجبور به آزادی سلیمان پور شوند. با تعجب پرسیدیم:آن شخص کیست؟ پاسخ داد: شیخ حسن ر...!!!
سه چهار روز است برای کاری در اصفهانم. اصفهان از جمله شهرهایی بود که در همان مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری سال قبل ، اکثریت مردمش به دکتر احمدی نژاد رای دادند. برایم جالب بود که بدانم بعد از یک سال و اندی از انتخابات و شروع بکار دولت احمدی نژاد ، مردم اصفهان چه نگاهی به دولت و رئیس جمهور دارند. در چند نقطه شهر به بهانه های مختلف سر بحث را با تیپ های مختلف باز کردم.راستش دو نفر اول دلم را خالی کردند اما بعد که با تعداد بیشتری صحبت کردم معلوم شد اوضاع خیلی هم بی ریخت نیست!
بدون اغراق می گویم بیش از ۶۰ درصد افرادی که با آنها بحث می کردم قرص و قاطع از احمدی نژاد و مواضع و عملکردش حمایت می کردند. البته نقدهایی هم به دولت و مدیران دولت جدید داشتند که خیلی هم بی ربط نبود. نکته جالب اینکه بیشتر افراد معتقد بودند که «ایشان» -رقیب انتخاباتی احمدی نژاد- نمی گذارد رئیس جمهور برنامه هایش را پیش ببرد و شعارهایش را در زمینه عدالت اجرایی کند.
به نظر شما بهتر نیست حضرت«ایشان» تشریف ببرند عتبات درسشان را ادامه دهند تا مردم این قدر فکرهای بد بد نکنند!
قطعا" هیچ فرد متعهد و پایبند به اصولی از دخالت دولت در انتخابات و استفاده از امکانات دولتی برای تاثیرگذاری بر نتیجه انتخابات حمایت نمی کند. من هم مثل خیلی های دیگر بر این اعتقادم که مسئولین دولت احمدی نژاد نباید به طور مستقیم در انتخابات دخالت کنند کما اینکه رهبر حکیم انقلاب صراحتا" در این خصوص حکم نهی داده اند.
همانگونه که انتظار می رفت احمدی نژاد و قاطبه مسئولین دولتی از ورود مستقیم به انتخابات خصوصا" هزینه کردن اموال دولتی در این مسیر پرهیز نموده و قطعا" بر همین مسیر پیش خواهند رفت. اما به نظر می رسد برخی جریان های سیاسی که از همین الان خود را بازنده انتخابات فرارو می دانند تلاش می کنند تا با بکارگیری استراتژی فرار به جلو ، شکست محتوم خود را به موضوع موهوم دخالت دولت در انتخابات نسبت دهند.
جالب است در حالی که منتقدین دولت ، چه در طیف اصلاح طلب و چه در طیف اصولگرا چون هیچ قرینه مستندی در خصوص دخالت دولت در انتخابات یا بکارگیری امکانات دولتی در این راستا در دست ندارند ، استفاده از تصویر احمدی نژاد در تراکت های ستاد حامیان دولت اسلامی را به منزله دخالت دولت در انتخابات تلقی می کنند! گویا از منظر حضرات عدم دخالت دولت در انتخابات به معنای آن است که حتی حامیان خارج از دولت رئیس جمهور هم ، حق نام بردن از او را نداشته و حتی نباید برای مشخص کردن مرزهای هویتی خود با دیگر جریان ها ، تصویر احمدی نژاد را در تراکت های خود به کار گیرند.
برای آنکه مشخص شود چنین مطالبه ای تا چه اندازه غیر منطقی است و برخی رطب خورده ها چگونه الان منع رطب می کنند، به دو مقطع تاریخی اشاره می کنم:
۱- در انتخابات مجلس دوم که در کنار حزب جمهوری اسلامی ، دفتر تحکیم وحدت نیز برای حوزه انتخابیه تهران یک لیست جداگانه ارائه کرده بود ، چند تن از اعضای کابینه مهندس موسوی ، با صدور اطلاعیه ای رسما" از لیست دفتر تحکیم حمایت کردند که البته بعدا" به دلیل نهی امام (ره) اعلام نمودند که با وجهه شخصی خود این اطلاعیه را داده اند نه با وجهه حقوقی.(البته معلوم بود که مردم آنها را به جایگاه حقوقی می شناختند)
۲- در انتخابات دوره چهارم مجلس ، شعار انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز و طیف راست سنتی عبارت بود از: «پیروی از خط امام ، اطاعت از رهبری ، حمایت از هاشمی». بدین ترتیب طیف اصولگرای سنتی با این شعار علاوه بر آنکه از سرمایه امام و رهبری خرج می کرد ، از محبوبیت نسبی هاشمی رفسنجانی (رئیس جمهور وقت) نیز برای کسب رای بهره می برد.
۳- در آستانه انتخابات مجلس پنجم ۱۶ تن از اعضای دولت دوم هاشمی حزبی تحت عنوان خدمتگزاران سازندگی برای حضور در انتخابات راه اندازی کردند که با هشدار مقام معظم رهبری مبنی بر عدم دخالت دولت در انتخابات ، اعضای دولتی حزب کنار کشیدند و البته خود حزب نیز به کارگزاران سازندگی تغییر اسم داد.ضمنا" چند تن از اعضای خانواده رئیس جمهور وقت (هاشمی رفسنجانی) از اعضای مرکزی این حزب بودند (و هستند).
۴- پس از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ۷۶ اعضای ستادهای انتخاباتی خاتمی گرد هم آمده و پس از یک سال جبهه مشارکت را برای آنچه که پیشبرد شعارهای خاتمی می نامیدند ، تشکیل دادند. برادر رئیس جمهور وقت یعنی محمد رضا خاتمی نیز به عنوان دبیرکل این حزب تعیین شد تا خط و ربط ها خیلی روشن باشد! حزب مشارکت در انتخابات شوراهای اول و مجلس ششم شعار اصلی اش حمایت از خاتمی بود و به عنوان گروه نزدیک به رئس جمهور توانست اکثر کرسی های این دو نهاد را تحت سیطره درآورد.
۵- حدود یک ماه قبل از برگزاری انتخابات دومین دوره شوراها (سال ۸۱) سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت در گردهمایی بزرگ شوراهای کشور جمله ای بر زبان آورد بدین مضمون که « شوراها بنیان دمکراسی هستند» . همین جمله تیتر اول تمامی روزنامه های تحت تیول حزب مشارکت شد و درست همان روز تراکت های تبلیغاتی حزب مشارکت در میدان های اصلی تهران با این شعار برافراشته شد:«شوراها ، بنیان دمکراسی»! البته هیچ کس هم اشکالی نگرفت که چطور رئیس جمهور در سخنرانی خود جمله ای را مطرح می کند که دقیقا" فردای سخنرانی او به عنوان شعار انتخاباتی یک حزب سیاسی نزدیک به دولت بر روی تراکت ها و پوسترهای آن خودنمایی می کند؟!
حال نمی دانم چطور شده همین حضرات فوق الذکر ، دمکرات دوآتشه شده و دولت احمدی نژاد را به جرم کار نکرده متهم به دخالت در انتخابات می کنند. نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید!
بهزاد نبوي را در دوره استيلاي دوم خرداد ، روزنامه هاي زنجيره اي «چريك پير» مي ناميدند. اما الان او بيشتر به ژنرال ورشكسته اي مي ماند كه حتي كهنه سربازان زيردستش ، ناكامي خود در ميدان سياست را ناشي از استراتژي هاي افراطي و بي مايه او مي دانند.
بهزاد نبوي در مجلس ششم ، فرمانده پشت صحنه بسياري از اقدامات و مواضع ساختارشكنانه دوم خردادي ها بود. اقداماتي كه نهايتا" همه پل ها را پشت سر جبهه اصلاحات شكست و اين جبهه را به ورطه هم پيماني با اپوزيسيون كشاند. و البته همين عملكرد ، موجب بي اعتمادي مردم به اصلاح طلبان نيز شد.
با اين وجود ، بهزاد نبوي از جمله افرادي است كه از هر جنسي كم بياورد ، از «رو» كم نمي آورد. يحتمل حضرت ايشان مقادير معتنابهي سنگ پاي قزوين آن هم به صورت تر و تازه و درسته قورت داده اند!
اگر اين مصاحبه ایشان با خبرگزاري ايلنا را بخوانيد ، منظور بنده را بهتر مي فهميد. افاضه كرده اند كه :« هيزم تنور انتخابات نمي شويم.»
انگار كه نظام ، براي بهزاد نبوی و دوستانش نامه فدايت شوم نوشته است كه بياييد و تنور انتخابات را گرم كنيد!
آقاي نبوي گويا از ياد برده اند كه وزن سياسي اصلاح طلبان تندرو به اندازه اي نيست كه در تنور انتخابات ، «هيزم» به شمار آيند. شايد خار و خاشاكي باشند كه البته بود و نبودشان در تنور ، توفير چنداني در ايجاد گرما ندارد. نمونه اش همين انتخابات نهم رياست جمهوري كه كانديداي سازمان مجاهدين و حزب مشاركت يعني مصطفي معين با آن همه تبليغات و سر و صدا ، چنان رتبه مفتضحانه اي را كسب كرد!
يكي نيست از ژنرال شكست خورده اصلاحات بخواهد كه تو را به هر كه مي پرستيد يك بار هم كه شده ، به ادعاهاي خود عمل كنيد و بدون سر و صدا پاي خود از گردونه انتخابات بيرون بكشيد. باور كنيد هيچ اتفاقي نمي افتد!حداقل آبرويتان را پديده اي مثل راي نيم درصدي تاج زاده بر باد فنا نمي دهد.
يادمان هست در طول فعاليت مجلس ششم ، همين عناصر تندرو به صورت پياپي ادعاي خروج از حاكميت را مطرح مي كردند اما در عمل دو دستي به صندلي قدرت چسبيده و حاضر به جدا شدن از آن نبودند تا عاقبت به دست مردم در چند انتخابات ، از حاكميت اخراج شدند. الان هم به گونه اي ناز و ادا مي كنند كه گويي مسئولان نظام با خواهش و تمنا از آنها خواسته اند كه در انتخابات شركت كنند ولي آنها نمي خواهند بپذيرند و يا براي پذيرش اين امر شروطي دارند! من که شک دارم به دلیل گندکاری های تندروهای دوم خردادی و مشکلات عدیده اقتصادی و سیاسی و ... که بسیاری از آنها دارند حتی صلاحیتشان مورد تایید قرار گیرد چه رسد به اینکه کسی بخواهد برای آنها تره خورد کرده و برای حضور در انتخابات نازشان را بکشد و به شرط و شروطشان گوش کند. يادش بخير ، پدر بزرگم مي گفت : طرف را به ده راه نمي دادند سراغ خانه كدخدا را مي گرفت!
بعدالتحریر:
یک در دنیا صد در آخرت جزای خیر ببینه هر کی راهنمایی کنه و بگه که چطور میشه تعداد پیوندهای وبلاگم رو بیشتر کنم. آخه بعضی دوستان به ما لینک دادن اما بخش پیوندهای وبلاگ من علی الظاهر پر شده و نمی تونم لینک جدیدی اضافه کنم. پیری و هزار درد بی درمون!
عید سعید فطر مبارک باد
--------------------------
خیلی عجیبه! بعضی ها انگار قرص مخالف خوانی خورده اند. انگار هر وقت می خواهند کارهای دولت را مورد ارزیابی قرار دهند ، عینک تیره بدبینی اشان را به چشم می زنند. به روی مبارک هم نمی آورند که نقد و انتقاد ، آداب و اصولی دارد. « عیب او جمله بگفتی ، هنرش نیز بگوی» این شرط و ادب نقد است نه از دل سفیدترین کارها ، سیاهی بیرون آوردن.
من به سایت «بازتاب» علاقه زیادی دارم. نه به دلیل همسویی با مواضعش بلکه به دلیل اینکه سایتی حرفه ای و روزآمد است. تلاش دست اندرکاران این سایت هم این است که خود را مستقل از جریانات سیاسی نشان دهند. اگرچه خیلی اوقات دم خروس بیرون می زند اما به هر حال ، همین تلاش برای مستقل بودن قابل تقدیر است. اما نمی دانم چرا دست اندرکاران این سایت ، بر خلاف آداب نقد و آداب استقلال ، به هر کاری که دولت احمدی نژاد می کند تحت عنوان مخالفت کارشناسی ، گیرهای سه پیچی می دهند که خیلی اوقات آبکی و غیرکارشناسی است. نمونه اش گیر به اصطلاح کارشناسی سایت مذکور به اعلام تعطیلی روز بعد از عید فطر از سوی دولت است که اینجا و اینجا می توانید بخوانید.
اصلا" نمی خواهم به سبک بازتاب وارد چرتکه اندازی درباره سود و ضرر مادی تعطیلی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه شوم. اما یک چیز را با نگاهی گذرا به دور و برم خوب درک می کنم و آن اینکه قاطبه مردم از اعلام تعطیلی این دو روز راضی و خوشحال هستند. هر چه نگاه می کنم این «موج نارضایتی» که بازتاب ادعا کرده نمی بینم مگر اینکه ادعا شود مردم و کسبه در اعتراض به اطلاعیه دولت اعتصاب کرده و از خانه بیرون نیامده و در مغازه های خود را باز نکرده اند!
به نظرم یکی از بهترین رویکردهای دولت احمدی نژاد ، احترام واقعی به مردم و تلاش برای رفاه حقیقی آنان است. در همین ماه مبارک رمضان اعلام ساعت ۲ بعداز ظهر به عنوان پایان کار ادارات یکی از بهترین تصمیمات بود. علاوه بر تاثیری که این تصمیم در کاهش نسبی ترافیک در ساعت نزدیک به افطار داشت ، یک وقت آزاد در اختیار بسیاری کارکنان دولت و ادارات گذاشت تا فرصت بیشتری برای استفاده از معنویت ماه رمضان - اعم از مناسک عبادی و صله رحم و...- داشته باشند. اعلام تعطیلی روز بعد از عید فطر هم در زمره این تصمیمات خوب بود. ممکن است در چگونگی اعلام این تصمیم انتقاداتی وجود داشته باشد اما اصل تصمیم واقعا" بجا و درست بود.
بر این اعتقادم که دولت به همان اندازه که باید حساب هزینه و فایده و دخل و خرج اقتصاد کشور را داشته باشد باید به روحیه و آرامش ذهنی مردم هم توجه کند. قطعا" منظور من دفاع از ترویج تنبلی و کاهلی از سوی دولت نیست. کمااینکه به دولتی که در راس آن رئیس جمهوری وجود دارد که از وقت اذان صبح تا نیمه شب مشغول کار و فعالیت است و بسیاری دیگر از مسئولان آن نیز همین گونه اند ، اتهام ترویج کاهلی و تنبلی نمی چسبد. اما آن تلاش و فعالیت به جای خود ممدوح است و این تصمیمات نیز به جای خود درست و پسندیده.
اي بازتاب ، اي حرفه اي ، اي مخاطب دار ! عينك دودي ات را بردار!