تبليغاتX
بیداری
روزنوشت خبری - تحلیلی - انتقادی و ... البته خودمانی!
 

 عید سعید نوروز بر همه خداپرستان و حق طلبان و عدالت خواهان جهان تبریک و تهنیت باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 17:0  توسط رضا احمدی  | 

 

جالب است! تئوریسین های انفعال و تسلیم پذیری که تا دیروز ایران اسلامی را به سر تعظیم فرود آوردن در برابر نظم جهانی فرا می خواندند و عدم تمکین دولت احمدی نژاد به قطعنامه ضدایرانی شورای امنیت را سرکشی در برابر قواعد بین المللی قلمداد می کردند ، اکنون که رئیس جمهور قصد آن دارد تا برای دفاع از حقوق ملت در جلسه شورای امنیت حاضر شود و رجایی وار ، ستمگران جهانی  را در برابر افکار عمومی جهان رسوا سازد ؛ اکنون رگ غیرتشان گل کرده و سخنرانی احمدی نژاد در جلسه شورای امنیت را مشروعیت بخشی به این شورا و حق وتوی حاکم بر آن قلمداد می کنند! بنازم به این غیرتمندی البته با قدری تاخیر!

جالب است! آنها که تا دیروز در کتب و مقالات خود حضور «دکتر مصدق» در دادگاه بین المللی لاهه برای دفاع از ملی شدن صنعت نفت ایران را به عنوان سمبل دفاع از حقوق ملت قلمداد می کردند ، اکنون که «دکتر احمدی نژاد» قصد آن دارد تا بر اساس یک حق قانونی و برای استفاده از همه ظرفیت ها ، در شورای امنیت حاضر شود و صدای حق طلبی ایرانیان را به همه دنیا برساند ، همان سینه چاکان مصدق ، حرکت احمدی نژاد را مایه تحقیر ایران و ایرانیان می خوانند. عجب حکایتی است این یک بام و دوهوا و عجب دود دوزه بازند برخی سیاست بازان بی اصل و معیار! 

بعدالتحریر: دوستان به تیتر گیر ندهند. حقیر فقیر پیشاپیش هر گونه ارادت و دلبستگی خودر ا به مصدق السلطنه تکذیب نموده و همه را یک جا به برادر سردار دکتر (البته از نوع دانشگاه آزادی) خلبان (گواهینامه پایه ۵) عزت الله ضرغامی واگذار می کنم. غرض ، فقط نشان دادن تناقض رفتاری برخی مدعیان است. همانان که پز ملی شدن صنعت نفت را می دهند اما برای ملی شدن صنعت هسته ای ، نسخه تسلیم می پیچند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:16  توسط رضا احمدی  | 

 

هاشمی رفسنجانی با تمام توان در صدد است تا از تحقق سند چشم انداز ۲۰ ساله جلوگیری کند. اثبات این ادعا کار چندان دشواری نیست و نگاهی به مصاحبه های اخیر وی (+ و + ) به راحتی این ادعا را ثابت می کند. ظاهر مواضع هاشمی بهرمانی ، دفاع از چشم انداز و ناراحتی از عدم اجرایی شدن آن است اما اگر قدری دقیق شویم او در صدد است تا فضا را به گونه ای پیش برد که عملا" راه چشم انداز به بن بست ختم شود.

اولین فضاسازی هاشمی در این خصوص ، القای این مطلب است که چشم انداز ۲۰ ساله ارث پدری یا مثلا" ملک خصوصی ایشان در منطقه بهرمان رفسنجان است و هر کس بخواهد درباره چشم انداز کاری بکند یا حرفی بزند باید با اجازه ایشان باشد. (آقای هاشمی قبلا" درباره نظام و انقلاب هم چنین ذهنیتی داشتند اما در سوم تیر ۸۴ مردم این سوء تفاهم  را برطرف کردند!) شاید هم آقای هاشمی طی سال های اخیر به خوبی دریافته است که هر چیزی به ایشان منتسب شود ، مردم و اصولگرایان عدالتخواه به آن نزدیک نمی شوند فلذا قصد دارد با نسبت دادن چشم انداز به خود ، عملا" کاری کند که دولت مردمی احمدی نژاد هم دیگر گرد چشم انداز ۲۰ ساله نگردند.

فضاسازی بعدی هاشمی ، سوء استفاده از ابزار چشم انداز برای سرکوفت زدن به دولت احمدی نژاد و مایوس کردن مسئولان دولتی است. هر کس حرف های هاشمی را خوانده یا شنیده باشد می بیند که حضرت ایشان گویا تحقق چشم انداز ۲۰ ساله را از دولت کمتر ۵/۱ ساله احمدی نژاد طلب می کند. ایشان طوری حرف می زنند انگار احمدی نژاد باید در یک سال راه ۲۰ ساله را می پیمود.

شاید مردم حق داشته باشند  از احمدی نژاد بخواهند تا چرخ پیشرفت کشور را از این که هست تندتر کند تا نتایج سیاست های نادرست و فسادها و ندانم کاری ها و دزدی های ۱۶ سال قبل ( دولت های هاشمی و خاتمی) سریعتر زدوده شود ، اما قطعا" آقای هاشمی که مردم هنوز طعم تلخ تورم ۵۰ درصدی زمان ریاستشان را به خاطر دارند نمی تواند این چنین دولت نوپای احمدی نژاد را به سیخ و صلابه بکشد که چرا در راستای چشم انداز حرکت نمی کند.

البته منظور ایشان برای آنها که می فهمند کاملا" واضح است. ایشان از موضع طلبکار وارد شده اند تا هر چه هم دولتیان پیش بروند باز هم به گرد مطالباتی که پدرخوانده دامن می زند نرسند و در نتیجه روحیه یاس و ناامیدی بر مسئولان اجرایی حاکم شود. اما من فکر می کنم «حضرت استوانه» این بار هم ره به خطا برده اند. نه احمدی نژاد بیدی است که به این بادها بلرزد و نه دیگر مردم برای چنین القائاتی تره خرد می کنند. احمدی نژاد و ملت گوش به فرمان رهبر انقلاب پیش می روند و به افق و چشم انداز تعالی و پیشرفت خواهند رسید اما نه آن چشم اندازی که مد نظر حضرت استوانه و فرزند خوانده های مشارکتی و کارگزارانی ایشان است و آن سویش معلوم نیست کجاست یا ناکجاآباد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10:59  توسط رضا احمدی  | 

 

وقتی خبر انتصاب چند آدم بزرگوار مثل علی معلم و حمید پارسانیا ، محمدتقی سبحانی و محسن مومنی از سوی بنیان رئیس حوزه هنری به عنوان اعضای شورای راهبردی(!) نشریه سوره را خواندم نمی دانم چرا ناخودآگاه به یاد تعبیر «مذهب علیه مذهب» افتادم.

عجب حقه کثیفی است که آدم بخواهد با به میدان آوردن برخی آدم های وجیه المله ، روی چند بچه مسلمان منتقد که حرف های حقی هم می زنند ، کم کند. من مطمئنم حضرات نامبرده که از سوی آقای بنیانیان به این سمت سرکاری منصوب شده اند  هزار و یک مشغله و دغدغه دیگر دارند که وقت و حوصله ای برای نشریه درآوردن به آنها نمی دهد. ته قضیه این است که آقای بنیانیان خواسته با به میان آوردن نام این آقایان ، از زیر فشار سنگینی که بواسطه توقیف سوره بر او وارد شده ، خارج شود.

آقای بنیانیان! هر طفل تازه به دوران رسیده ای می داند که یک ماهنامه نیاز به عنوان پرطمطراق شورای راهبردی ندارد . اگر خیلی ادعای به صحنه آوردن عناصر فهیم و باتجربه و فکور در سطوح بالا  را دارید ، چرا برای کل حوزه هنری و بخش سینمایی آن چنین شورای راهبردی تشکیل نمی دهید؟ اصلا" چرا تابحال از این آقایان در حوزه هنری استفاده بهینه نمی کردید؟ چرا آن همه آدم فهیم و تلاشگر را از حوزه پراندید؟ بس است دیگر مردم فریبی...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 12:1  توسط رضا احمدی  | 

 

«خاموشی» چراغ « سوره » را خاموش کرد. این را که می نویسم نه تحت فشار کامنت نویسان هوادار سوره و نه مطلبی برای رفع مسئولیت است. از همان زمان که بنیانیان دستور به توقف سوره داد در صدد نوشتن مطلبی بودم اما واقعیت این است که نمی دانستم چه بنویسم. از چه بنالم و از که ... نه اینکه «سوره» بی عیب بود و «وحید جلیلی» حق مطلق ، اما خدا را آقای خاموشی! خدا را آقای بنیانیان ! روا بود که یکی از معدود تریبون های بچه حزب اللهی های عدالتخواه اینگونه به محاق توقیف رود؟!

به راستی جرم سوره چه بود؟ جز اینکه ابوذر وار ، با ادبیات بچه های انقلاب و از منظر تفکر امام (ره) و رهبری به نقد دستگاه ها و مدیران نظام می پرداخت؟ آیا روا بود به جرم نقد سطحی نگری و سیاسی کاری حاکم بر برخی برنامه های صدا و سیما ، یادگار سید مرتضی آوینی اینگونه به مسلخ برده شود؟

چگونه روزنامه «تهران امروز» که عالم و آدم آگاهند صاحب امتیاز آن سازمان تبلیغات بوده ، بی سر و صدا به پرویز اسماعیلی - مدیر عامل خبرگزاری مهر - واگذار می شود و خروار خروار پول بی زبان تبلیغات اسلامی(!) برای آن هزینه می شود تا نویسندگان سابق روزنامه های زنجیره ای در آن علیه دولت مورد تایید رهبری قلمفرسایی کنند ، اما آنگاه که بچه حزب اللهی های سوره ، یک قلم نقد بحق از برخی دستگاه ها می کنند اینگونه توسط اعاظم تبلیغات اسلامی رو به قبله شده و از آن بدتر به سوء استفاده از مقدسات متهم می گردند؟! آقای خاموشی این تذهبون...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:3  توسط رضا احمدی  | 

 

این جملات تمجید آمیز جناب علی اکبر ناطق نوری را در دفاع از دانشگاه آزاد و مدیریت جناب ملک عبدالله جاسبی بخوانید و حظ ببرید:

* مي‌خواهيد فحش‌ نخوريد؟دست به سياه‌وسفيد نزنيد!
*اگر دانشگاه آزاد اين فعاليت گسترده را نداشت، ناسزا نمي‌شنيد!

کامل مطلب را اینجا بخوانید و به این فکر کنید که چطور شد احمدی نژاد هم از پس «ملک عبدالله» برنیامد و امپراتوری او همچنان مستدام ماند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 18:6  توسط رضا احمدی  | 

 همه در عجبند که دیوانه ای از قفس پرید و من در عجبم که این همه دیوانه در شهر می لولند و برای دیگران قفس می سازند و صدای کسی هم درنمی آید!

همه در عجبند که شهرام جزایری چرا و چگونه و به کجا گریخت . من در عجبم که ده ها آقازاده دم کلفت تر از جزایری ، نه که فرار نمی کنند بلکه عدالت خواهان را فراری می دهند و هر دهانی که بخواهد به عدالت باز شود گل می گیرند! کافی است پا روی دمشان بگذاری ، عالم و آدم را بر سرت آوار می کنند. مگر دهان احمدی نژاد را گل نگرفتند وقتی گوشه ای از مفاسد دانشگاه آزاد را افشا کرد؟مگر آن طلبه بدبخت سیرجانی را به جرم افشای زمین خواری به چند ماه هلفدانی محکوم نکردند؟

نه دوست عزیز! با پارچه کثیف نمی توان شیشه را پاک کرد! باید آهنگ دیگری ساز کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 12:2  توسط رضا احمدی  | 

 

از آنجا که سازمان مجاهدین انقلاب در بیانیه اخیر خود مبنی بر ضرورت دست کشیدن ایران از فناوری هسته ای و گردن نهادن به قطعنامه شورای امنیت ، موضوع «منافع ملی» را به میان کشیده و مسئولان جمهوری اسلامی را تلویحا" به عدم توجه به مصالح کلان کشور و عدم اطلاع رسانی درست به مردم متهم نموده و خود را در جایگاه یک تشکیلات استراتژیست چشم نگران منافع ملی قرار داده است ؛ و از آنجا برخی عزیزان ممکن است از میزان وزانت و درستی تحلیل های فرااستراتژیک(!) این تشکیلات خبر نداشته و احیانا" یقه درانی آقای بهزاد نبوی برای منافع ملی و مصالح کشور را باور کنند ، یک نمونه از تحلیل های قبلی سازمان مجاهدین انقلاب را مطرح می کنیم تا دوستان بفهمند مبانی تحلیلی و استراتژیک سازمان فولکس واگن چقدر مستحکم است.

- این نمونه ، بیانیه تحلیلی سازمان مجاهدین انقلاب درباره حمله نیروهای ائتلاف غربی به افغانستان و نقد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال تحولات افغانستان ( انتقاد از حمایت جمهوری اسلامی از ائتلاف شمال و مخالفت آن با طالبان)است.

- بیانیه مذکور چند هفته پس از آغاز حمله ائتلاف کشورهای غربی به سردمداری آمریکا به افغانستان و حدود ۵ روز قبل از سقوط کابل و فروپاشی حکومت طالبان صادر شد. درست هنگام انتشار این بیانیه ، بحث های مربوط به افغانستان بعد از طالبان و ترکیب دولت آینده این کشور آغاز شده و ملاعمر و بن لادن به سمت غارهای تارابورا فرار کرده بودند! (چقدر هم سازمان بروز بوده!)

- توجه داشته باشید که این بیانیه در اوایل دهه ۷۰ یعنی دوره چپ گرایی سازمان مجاهدین و ادعاهای ضدامپریالیستی آن صادر نشده بلکه در سال ۱۳۸۰ یعنیدر مقطع اوج شعارهای لیبرالی و جامعه مدنی سازمان و استیلای بهزاد نبوی بر مجلس ششم انتشار یافته است . در واقع این بیانیه در چارچوب همین گفتمان اصلاح طلبی آمریکایی است که الان هم ، سازمان خود را سردمدار ناب آن می داند.

- توپ و تشرهای سازمان در این بیانیه نیز خطاب به دولت هاشمی یا احمدی نژاد نیست بلکه دقیقا" خطاب به دولت خاتمی و وزارت خارجه آن است! سازمان وزارت خارجه خاتمی را مورد مواخذه قرار می دهد که چرا از ائتلاف شمال حمایت و علیه طالبان موضع گیری می کنند و بی طرفی را نقض می نمایند!

- تصور کنید اگر ۵ روز قبل از سقوط طالبان ، مسئولان کشور از توپ و تشرهای سازمان مجاهدین به هراس افتاده و به توصیه های استراتژیک (!) بهزاد نبوی و دوستانش عمل می کردند. ببینید بر سر منافع ملی و مصالح کشور و دیگر واژه های قلمبه سلمبه دیگری که سازمان عادت به استفاده ابزاری از آنها دارد چه بلایی می آمد.

بیانیه مورد بحث ، طولانی است و مقدمه مفصلی در خصوص دلایل حمله آمریکا به افغانستان دارد که من از آنها می گذرم و صرفا" انتقادات سازمان از سیاست خارجی جمهوری اسلامی در خصوص مسائل افغانستان و توصیه ویژه سازمان برای دفاع ایران از حضور طالبان در حکومت افغانستان را می آورم:

 «...  متاسفانه بايد گفت مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال بحران افغانستان و مجموعه اقدامات و تحركات ديپلماتيك انجام شده از آغاز بحران تاكنون كه تحت عنوان مبهم راهبرد بي‌طرفي فعال صورت پذيرفته، فاقد ظرفيت و كارآمدي لازم براي مقابله با تهديدات ناشي از اين بحران بوده است.

... بدون شك، جمهوري اسلامي ايران در قبال بروز بحران در همسايگي خود و سرزميني كه وقوع هر تحولي در آن به نحوي اجتناب‌ناپذير بر منافع و امنيت ملي كشور تاثير مي‌گذارد، نمي‌تواند موضعي بي طرف حتي از نوع فعال آن اتخاذ كند. از اين گذشته، لازمه بي‌طرفي عدم هرگونه اقدام عملي يا موضع سياسي در قبال طرفين و يا اطراف درگير است. حال بايد پرسيد تصريحات علني مقامات بلندپايه و رسمي كشور عليه طالبان ، تلاش ديپلماتيك و مشاركت براي تشكيل دولتي جديد در افغانستان، اظهارات وزير امور خارجه مبني بر عدم موافقت جمهوري اسلامي ايران با حضور طالبان در دولت آينده افغانستان ، حمايت از جبهه ائتلاف شمال عليه طالبان با كدام يك از اصول بي‌طرفي حتي از نوع فعال آن انطباق دارد؟(!)

... حمايت از جبهه ائتلاف شمال كه با پشتيباني زميني و هوايي نيروهاي آمريكايي و انگليسي در يك جنگ داخلي عليه طالبان مي‌جنگد و جبهه اسلامي و جمهوري اسلامي ايران را در افكار عمومي مسلمانان جهان كاملا مخدوش خواهد ساخت و اعتبار و وجاهتي كه انقلاب اسلامي طي 22 سال گذشته براي ايران به عنوان كشوري كه منادي وحدت و حل مناقشات داخلي كشورها در چارچوب منافع ملي بدون دخالت قدرتهاي خارجي بوده است، كاملا از بين خواهد برد.(!)

... جمهوري اسلامي مي‌بايد تشكيل دولت ملي افغانستان با مشاركت كليه گروههاي جهادي افغانستان از جمله طالبان را محور تلاشهاي ديپلماتيك خود قرار دهد.(گروه جهادی طالبان!!!!)

... ايران بايد از نفوذ خود بر جبهه ائتلاف شمال استفاده كرده و رسما از اين جبهه بخواهد ضمن محكوم كردن جنگ و تجاوز خارجي، آمادگي خود را براي مذاكره به منظور تشكيل يك دولت ملي و فراگير در افغانستان اعلام كند. ايران همچنين مي‌تواند از شرايط موجود، طي تماس با طالبان، از اين گروه بخواهد ضمن پذيرش گفت و گو با جبهه ائتلاف شمال براي تشكيل دولت ملي، آمادگي خود را براي همكاري جهت مبارزه و شناسايي تروريسم اعلام كند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 15:1  توسط رضا احمدی  | 

 

می گویند حاتم طایی که در بخشندگی شهره روزگار بود برادری داشت بغایت حسود و بخیل و در عین حال جویای شهرت و نام! از آن روی که آوازه درانداختن به بخشندگی و مهمان نوازی با بخل و طمع ورزی او ناسازگار بود ، به مکه رفت و در چاه زمزم نجاست کرد تا از این طریق نام خود جاودانه سازد ، البته به ننگ! 

 حکایت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (۱) در روزگار ما حکایت برادر حاتم طایی است که با آن اقدام کذایی و متفاوت(!) برای همیشه تاریخ به عنوان «بوال الزمزم» شهره گردید.جناب بهزاد خان نبوی پدرخوانده باند مجاهدین انقلاب گویا علاقه شدیدی به «متفاوت» بودن دارد و البته خیلی در بند آن نیست که این متفاوت نمایی از چه راهی و به چه قیمتی حاصل می شود!

خاطر بسیاری از دوستان هست که درست در آستانه سقوط حکومت قرون وسطایی طالبان ، سازمان مجاهدین انقلاب رسما" بیانیه صادر کرد و از مسئولان جمهوری اسلامی درخواست نمود تا با گروهک طالبان یک ائتلاف واحد تشکیل دهند ( تصور کنید مسئولان کشور به این توصیه فرااستراتژیک سازمان پرمدعای فولکس واگن عمل می کردند و چند روز قبل از سقوط طالبان با آنها وارد یک ائتلاف می شدند! چه می شد!).

همین چند وقت پیش که به خاطر اعدام عنصر خونریزی چون صدام ، قند در دل عالم و آدم آب می شد و ملت قر و فرشان به هوا بود جناب بهزاد خان نبوی در موضعی متفاوت، نسبت به اعدام آن مرحوم (!) شدیدا" اظهار تاسف کرد . تفاوت است دیگر!

و بالاخره در حالی که حتی جبهه ملی ها و سلطنت طلب ها هم از ترس افکار عمومی جرات نمی کنند صراحتا" نسخه چشم پوشی ایران از فناوری هسته ای را بپیچند ، سازمان فخیمه مجاهدین انقلاب در بیانیه ای از مسئولان جمهوری اسلامی درخواست کرد تا ضمن گردن نهادن به قطعنامه شورای امنیت ، جل و پلاس هسته ای را جمع کنند. (البته بهزاد نبوی خیلی غیرت به خرج داده و مجاهدت فرموده که از مسئولان نخواسته تا تجهیزات اصفهان و نطنز و اراک را مثل معمر قذافی بار کشتی نموده و به محضر جرج دبلیو بوش تقدیم کنند. شاید هم گذاشته برای بیانیه بعدی)

آقا شما به دل نگیرید! روحیه متفاوتی دارند این برادران مجاهد! استراتژیدانشان (بر وزن سنگدان!) قلمبه شده باید یک طوری تخلیه شوند. بعضی وقت ها اینجوری سر باز می کند دیگر!

(۱) سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم درست عین دانشگاه آزاد اسلامی ، عبارت از سه دروغ بزرگ است. تشکیلاتش «سازمان» نیست بلکه یک باند ۵، ۶ نفره است که به قول سعید حجاریان در یک فولکس واگن جا می گیرند. «مجاهد» هم که خدای ناکرده نیستند . البته زمانی ادای چریک ها را درمی آوردند ولی الان همین بیانیه تسلیم خواهی اشان در برابر آمریکا معلوم می کند چقدر مجاهد تشریف دارند. این پسوند «انقلاب اسلامی» هم برای حضرات یک وصله لایتچسبک است که خودشان هم نمی دانند چطور از شرش راحت شوند! فی الواقع پسوند انقلاب اسلامی برای سازمان مجاهدین همان قدر برازنده است که پسوند اسلامی برای دانشگاه آزاد!

بعدالتحریر:

اسم مستعار پسر حضرت «استوانه» بهرمانی در قراداد نفتی پررشوه ، خیلی باحاله! اسم مستعارش «جونیور» بوده! اگه این «ی» وسط جونیور رو برداری به معنای اخص کلمه اسم آقازاده جناب استوانه مصداق پیدا می کنه! از صبح که کشف کردم همینجوری بیخود می خندم. مرض داریم دیگه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 9:17  توسط رضا احمدی  |