تبليغاتX
بیداری
روزنوشت خبری - تحلیلی - انتقادی و ... البته خودمانی!
 

بالاخره هشیاری رسانه های اصولگرا و افشای پشت صحنه پروژه دولت وحدت ملی موجب شد تا پدر معنوی پروژه - یعنی هاشمی رفسنجانی- طی مصاحبه ای این طرح را به طیفی از اصولگرایان  ناطق ، لاریجانی و موتلفه) نسبت داده و  اصلاح طلبان را از آن مبرا کند.

البته نمای بیرونی اظهارات هاشمی درست به نظر می رسد. همان طور که در پست قبلی هم نوشتم ، در پروژه دولت وحدت ملی- به عنوان یکی از باری های چندگانه هاشمی برای انتخابات ریاست جمهوری دهم - طیفی از چهره های اصولگرا نظیر ناطق و لاریجانی ایفای نقش می کنند.اما حقیقت این است که این عناصر از پروژه های موازی و نیز سکانس پایانی فیلم انتخابات ، اطلاع چندانی ندارند.کارگردان اصلی خود هاشمی رفسنجانی است.

چند ماه پیش بعد از آنکه عنوان «دولت نجات ملی» با اقبال چندانی مواجه نشد ، پروژه دولت وحدت ملی از اتاق فکر کارگزاران هاشمی بیرون آمد. موضوع با ناطق نوری مطرح شد و او نیز به دلیل ناراحتی شدیدی که از دکتر احمدی نژاد دارد به سرعت موضوع را قبول کرد. خصوصا" اینکه بر اساس این پروژه  فردی که به جای احمدی نژاد روی کار می آید باید از عناصر به اصطلاح «راست عاقل» باشد.ویژگی های این راست عاقل از منظر ناطق نوری با علی لاریجانی همخوانی داشت. همان فردی که ناطق نوری در دوره قبل تمام تلاش خود را - حتی به قیمت از هم پاشیدن شورای هماهنگی نیروهای انقلاب - برای قرار دادن او در راس قوه اجرایی کشور انجام داد (و البته توفیق نیافت).

اما ناطق نوری صرفا" طیف به اصطلاح سنتی جریان اصولگرا را می توانست نسبت به پروژه دولت وحدت ملی قانع کند. علی القاعده این دولت می بایست در ضلع اصلاح طلبان نیز طرفدارانی داشته باشد. این کار فقط از هاشمی رفسنجانی برمی آمد. گفته می شود هاشمی علاوه بر حزب کارگزاران-که دبیر کل آن صراحتا" از دولت وحدت ملی استقبال کرد- با برخی دیگر از گروه های دیگر اصلاح طلب نیز صحبت کرده و آنها را نسبت به موضوع توجیه کرده است. حتی گفته می شود چند ماه قبل ، این موضوع با سید محمد خاتمی نیز از جانب هاشمی در میان گذاشته شده و خاتمی پروژه را پذیرفته و مقرر شده که او گروه های حامی خود را نسبت به آن متقاعد کند به شرط آنکه در دولت وحدت ملی برخی عناصر میانه رو حزب مشارکت حضور داشته باشند.(البته سازمان مجاهدین انقلاب مخالف کرده و تاکید داشته که این پروژه به معنای پایان هویتی به نام اصلاح طلبی است و از خاتمی خواسته که خودش به میدان بیاید)

بالاتر از این گفته می شود که هاشمی رفسنجانی به کاندیدای دولت وحدت ملی وعده داده که برای او از جامعه روحانیت و جامعه مدرسین تکلیف شرعی کسب می کند تا او بتواند با خیالی آسوده گام به میدان انتخابات بگذارد! پشت صحنه شورای حکمیت جامعتین - که البته پا نگرفت- همین موضوع بود.

علی ایحال ، با دقت نظر و هشیاری رسانه های اصولگرا و طیف وسیعی از سیاسیون این جریان -حتی عناصری که به عملکرد دولت نهم و شخص رئیس جمهور انتقاداتی دارند- پروژه دولت وحدت ملی سوخت! به نحوی سوخت که حتی برخی بازیگران این پروژه جرات نکردند از آن دفاع کنند. ناراحتی هاشمی رفسنجانی هم دقیقا" از این قضیه است که چرا آنها که پشت صحنه وعده ها داده بودند با اندک تشری از جانب بدنه اصولگرا ، میدان خالی کردند. این ناراحتی در مقاله حسین مرعشی در روزنامه کارگزاران به نحو بارزتری نمایان است. بخوانید و از سوزش عمیق کارگزارانی ها لذت ببرید!

...اما ماجرا همچنان ادامه دارد. منتظر روی صحنه آمدن بازی های جدید حضرت استوانه باشید.

راستی امروز ۲۰ آذر است. حاج آقا کروبی! خوابی یا بیدار؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:35  توسط رضا احمدی  | 

 

۱- منبع اصلی قدرت هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاسی ایران ، ایفای نقش به عنوان وزنه تعادل بین دو جناح چپ و راست است. اگر در ادبیات هاشمی و خانواده اش دقت کنید مفاهیم اصولگرا و اصلاح طلب را بکار نمی برند بلکه بر واژگان چپ و راست اصرار دارند.این اصرار ، سهوی نیست!

۲- به هم خوردن صورت بندی چپ و راست ، حتی از از شکست سوم تیرماه ۸۴ برای هاشمی رفسنجانی سنگین تر است. احمدی نژاد این صورت بندی را فروریخته است و دلیل ناراحتی و کینه ورزی هاشمی دقیقا" همین است نه عقده شکست سوم تیر. هاشمی قبل از سوم تیر ، در انتخابات مجلس ششم هم شکست فاحشی خورد اما منبع قدرتش آسیب چندانی ندید چون بازی چپ و راست همچنان پابرجا بود و دیدیم همان ها که در انتخابات مجلس ششم  هاشمی را مورد شدیدترین حملات قرار دادند ؛ در انتخابات سوم تیر ، با خفت بارترین وجه ممکن زیر قبای او رفتند.

۳- تداوم حضور احمدی نژاد در راس قوه اجرایی کشور ، یعنی حذف کامل بازی دوگانه چپ و راست. وقتی بساط این دوگانه برچیده شود بالطبع  وزنه تعادل -هاشمی- موضوعیت خود و منبع قدرت خود را از دست می دهد. پس احمدی نژاد باید به هر شکل ممکن از عرصه کنار زده شود.

۴- «دولت وحدت ملی» اسم مستعار پروژه حذف احمدی نژاد است که از زیر قبای هاشمی بیرون آمده است. کارگزاران هاشمی ابتدا عنوان «دولت نجات ملی» را بر روی آن گذاشته بودند اما مشکل این عنوان ، آن بود که قدرت جذب از اردوگاه اصولگرایان (البته راست!) را نداشت. پس زرورقش  را عوض کردند و به نام « دولت وحدت ملی» به بازار سیاست ارائه کردند اما این بار زحمت طرحش را به ناطق نوری دادند. شیخ اکبر دیگری که او نیز چون شیخ اکبر هاشمی از به هم خوردن بازی چپ و راست توسط احمدی نژاد به شدت ضربه دیده است.

۵-فایده دولت وحدت ملی به عنوان یکی از گزینه های هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری آینده - غیر از حذف احمدی نژاد- چیست؟ این فایده به معنای دولت وحدت ملی برمی گردد. معنی دقیق دولت وحدت ملی شرکت سهامی چپ و راست است. (تاکید می کنم چپ و راست و نه حتی اصلاح طلب و اصولگرا). طبعا" چنین دولتی نیاز به یک وزنه تعادل دارد. این وزنه تعادل هیچ کسی نخواهد بود (حتی رئیس جمهور آن دولت) جز هاشمی رفسنجانی!

۶- البته پروژه دولت وحدت ملی صرفا" یک بخش از بازی بزرگ هاشمی است. ممکن است آقای ناطق نوری و تا حدودی لاریجانی گمان کنند که بازی اصلی همین است اما حتما"اشتباه می کنند. آنها تنها قطعاتی از یک پازلند. بازی های دیگری با افراد دیگری هم در جریان است که آن ها هم فکر می کنند محور  اصلی بازی هاشمی اند! بعدا" در باره آن بازی ها هم خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:6  توسط رضا احمدی  | 

 

از ديروز كه همايش كذايي «۳۰ سال قانون گذاري» برگزار شده تا حالا داشتم با خودم كلنجار مي رفتم كه وقتي مجلس شوراي اسلامي سال ۱۳۵۹ آغاز بكار (و طبعا" آغاز به قانونگذاري) كرده و الان هم سال ۱۳۸۷ است ، علي القاعده اين همايش بايد دو سال ديگر برگزار مي شد نه امسال تا عنوان ۳۰ سال قانون گذاري درست از كار دربيايد!  

اما وقتي روزنامه كارگزاران و تيتر وحدت ملي و وحدت فوري را ديدم ، دوزاري ام افتاد و با خودم گفتم اي دل غافل! مگر سال بعد انتخابات دهم رياست جمهوري در پيش نيست؟ مگر آقاي ناطق نوري شال و كلاه نكرده كه باي نحو كان ، با موتلف كردن چپ و راست و بالا و پايين و ميانه و تمسك به خاتمي و هاشمي و كارگزاران و تاج گزاران و...هر طور شده احمدي نژاد را كله پا نموده و حضرت مستطاب علي لاريجاني را بر جايش بنشاند؟

حالا اين وسط دو سال كم و زياد شدن از عنوان يك همايش كه چيز مهمي نيست. دو سال را ول كن ، قافيه وحدت ملي رو بچسب!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:5  توسط رضا احمدی  | 

اول بسم الله نمي روم سراغ مسائل داخلي تا سوء تفاهم پيش نيايد خداي ناكرده!

انفجارات اخير شهر بمبئي يا به قول هندي ها مومباي (نام واقعي همان مومباي است اما ظاهرا" انگليسي ها وقتي هند را اشغال كردند چون نمي توانستند مومباي را خوب تلفظ كنند ، گذاشتند بمباي و ما ايراني ها هم طبق معمول با اندكي تغيير تلفظ كرديم بمبئي) شديدا" بوي باروت آمريكايي مي دهد.

توهم توطئه اي نگاه نمي كنم اما ردپاها كاملا" معلوم است. به نظرم بازي بزرگي درست مثل ۱۱ سپتامبر شكل گرفته است. بعضي رونامه ها هم خوب تيتر زده بودند كه ۱۱ سپتامبر هند.

۱۱ سپتامبر نيويورك را كه يادتان هست. جز چند اسم و رسم سركاري هيچ گاه ابعاد اصلي ماجرا روشن نشد ولي آنچه بعد از آن واقعه رخ داد (يعني لشگر كشي به افغانستان و عراق) چنان سازماندهي شده پيش رفت كه هيچ شكي باقي نگذاشت آن انفجار بزرگ چيزي نبوده جز محملي براي طرحي بزرگتر در خاورميانه اسلامي.

از ماهيت و واقعيت انفجارات بمبئي هم اطلاعات درستي به افكار عمومي ارائه نمي شود. رسانه هاي غربي به صورت گسترده تنها بر اين موضوع متمركز شده اند كه كار ، كار مسلمانان است؛ درست مثل ماجراي ۱۱ سپتامبر نيويورك. 

البته به صورت سنتي بين مسلمانان و هندوها همواره كشمكش هايي وجود داشته اما اين واقعه در اين مقطع به نظر مي رسد كه رنگ و بوي درگيري هاي قبل را ندارد. اصلا" از جنس ديگري است. صورت ظاهري ماجرا البته طوري طراحي شده كه بتواند جنگ طائفي مسلمانان و هندوها را پوشش دهد اما ابعاد عمليات به گونه اي است كه تنها از عهده يك سرويس امنيتي مسلط برمي آيد.

من فكر مي كنم اگر قدري با تفكرات هيات حاكمه جديد كاخ سفيد آشنايي پيدا كنيم بتوانيم بخشي از معما را حل كنيم. مخصوصا" تفكرات جوزف بايدن معاون اول اوباما را. و لذا به قول معروف: و اما پاكستان!

بايدن «يک پاکستان خارج از کنترل» را تهديد بسيار بزرگتری برای آمريکا حتي در مقايسه با ايران مي داند. به همين دليل معتقد است كه آمريكا بايد از تمركز روي عراق دست برداشته و از اين كشور خارج شود و توان نظامي اش را در افغانستان متمركز كند براي كنترل پاكستان.

مركز ثقل نگاه تيم جديد كاخ سفيد پاكستان است. پاكستان تنها كشور اسلامي است كه برخوردار از بمب اتمي است. شرايط كنوني اين كشور اسلامي هم به شدت بي ثبات است. هم آمريكايي ها و هم صهيوينست ها به شدت از اين مسئله وحشت دارند كه اين بمب اسلامي روزي در اختيار كساني قرار گيرد كه دشمن آمريكا و اسرائيلند.

نكته مهمي كه اين روزها برخي رسانه هاي غربي به آن اشاره كرده اند تمايل برخي محافل قدرت در آمريكا براي تجزيه پاكستان است. اگر اين اتفاق بيفتد ( كه البته با توجه به اختلافات عميق در جامعه پاكستان امكان وقوع دارد) آمريكايي ها راحت تر مي توانند توان هسته اي موجود در پاكستان را كنترل كنند.

از طرف ديگر ايجاد درگيري بين پاكستان و هند و دامن زدن به مسئله مسلمان و هندو ، جبهه جديدي را در جهان اسلام باز مي كند كه مي تواند توجهات را از سمت فلسطين و لبنان متوجه نقطه ديگري نمايد.(خصوصا" در اين اوضاع و احوال جانسوز غزه) 

كمااينكه در جريان اشغال افغانستان توسط شوروي ، بخش قابل توجهي از توجه مسلمانان به مسئله افغانستان معطوف شد. البته ناراحتي مسلمانان از اشغال افغانستان توسط شوروري سابق امري طبيعي بود اما اينكه با حمايت مالي عربستان و امارات و سازماندهي سي آي اي هزاران عرب تبار از كشورهاي مختلف منطقه ( كه طبعا" يك ارتش قهار در برابر اسرائيل مي توانستند باشند) روانه افغانستان شدند ، كمي تا قسمتي غير طبيعي مي نمود.نكته قابل تامل اينكه بخش عمده و اصلي بدنه شبكه القاعده همان به اصطلاح «اعراب افغان» يا عرب تباراني هستند كه در دوران اشغال افغانستان توسط شوروي با سازماندهي سازمان جاسوسي آمريكا از كشورهاي مختلف عربي روانه افغانستان شدند.

در هر حال ، بازي پيچيده اي را هيات حاكمه جديد آمريكا قبل از بدست گيري رسمي قدرت آغاز كرده اند. بايد ديد تحولات آينده به چه سمت و سويي خواهد رفت.


تكمله: بعد از مدت ها دوباره نوشتن واقعا" چقدر سخت است! يادش به خير قبلا" چه نفسي داشتيم! البته قحطي سوژه هم بد مصيبتي است. كاش زودتر شروع كرده بودم كه لااقل كردان و مشايي روي بورس بودند و سوژه همين طور از آسمان مي باريد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 13:57  توسط رضا احمدی  |